تبليغاتX
بارون
تبلیغات

پیغام مدیر

گاه نوشته های یک برنامه نویس

آرشیو دسته ای
موضوعات مطالب
لینک به ما
لینک دوستان

امان از حرف مردم!
دسته:
    بعضیهایی که حتی نمیدونند خودشون باید چطوری زندگی کنند؛ چرا فکر میکنند که میدونند ما باید چطوری زندگی کنیم؟

مسعود پنجشنبه یازدهم بهمن 1386   

رفتار من عادیست
دسته:
« رفتار من عادی است، اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می بیند از دور می گوید.. این روزها انگار حال و هوای دیگری داری! امامن مثل هر روزم. با همان نشانی های ساده و با همان امضا. همان نام و با همان رفتار معمولی؛ مثل همیشه ساکت و آرام؛ این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیجم؛ حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم؛ گاهی - از تو چه پنهان - با سنگ ها آواز می خوانم و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم؛ این روزها گاهی از روز وماه و سال..از تقویم از روزنامه بی خبر هستم؛ حس می کنم گاهی کمی کمتر، گاهی شدیدا بیشتر هستم؛ حتی اگر می شد بگویم این روزها گاهی خدا را هم جور دیگر می پرستم، از جمله دیشب هم دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود، من کاملا تعطیل بودم، اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم تنها - حدود هفت فرسخ - دراتاقم راه رفتم با کفش هایم گفتگو کردم و بعد از آن هم رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم و سطر سطر نامه ها را دنبال آن افسانه ی موهوم دنبال آن مجهول گشتم؛ چیزی ندیدم تنها یکی از نامه هایم بوی غریب و مبهمی می داد؛ انگار از لابه لای کاغذ تاخورده ی نامه بوی تمام یاس های آسمانی احساس می شد؛ دیشب دوباره بی تاب در بین درختان تاب خوردم، از نردبان ابرها تا آسمان رفتم، در آسمان گشتم و جیب هایم را از پاره های ابر پر کردم؛ جای شما خالی! یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد یک پاره از مهتاب خوردم؛ دیشب پس از سی سال فهمیدم که رنگ چشمانم کمی میشی است و بر خلاف سالهای پیش رنگ بنفش و ارغوانی را از رنگ آبی دوست تر دارم، دیشب برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر چندان بزرگ و هیبت آور نیست این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمی دانم گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک یک روز کامل جشن می گیرم گاهی صد بار در یک روز می میرم حتی یک شاخه از محبوبه های شب یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است؛ گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند اما غیر از همین حس ها که گفتم و غیر از این رفتار معمولیو غیر از این حال و هوای ساده و عادی حال و هوای دیگری در دل ندارم رفتار من عادی است.»

شادروان قیصر امین پور


مسعود دوشنبه بیست و یکم آبان 1386   

ای ترک غارتگر من
دسته:

دل بردی از من به يغما، ای ترک غارتگر من

ديدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من

 

عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد

رفتی چو تير و کمان شد، از بار غم پيکر من

 

می‌سوزم از اشتياقت، در آتشم از فراقت

کانون من، سينه من، سودای من، آذر من

 

من مست صهبای باقی، زان ساتکين رواقی

فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من

 

دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سيه دوخت

از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من

 

گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد

صد رخنه در ملک دل شد، ز انديشه کافر من 

 

شکرانه کز عشق مستم، ميخواره و می‌پرستم

آموخت درس الستم، استاد دانشور من

 

در عشق، سلطان بختم، در باغ دولت، درختم

خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من

 

اول دلم را صفا داد، آيينه‌ام را جلا داد

آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من

 

تا چند در های و هويی، ای کوس منصوری دل

ترسم که ريزد بر خاک، خون تو در محضر من

 

بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل

چون می‌تواند کشيدن اين پيکر لاغر من

 

دلم دم ز سر صفا زد، کوس تو بر بام ما زد

سلطان دولت لوا زد، از فقر در کشور من 

 

«صفای اصفهانی»



مسعود یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386   

قطعه زیبایی از سپهری
دسته:

سار شب آواز مي خواند كه

اي خفتگان در خواب

چشم هايتان به دنيايي عظيم

 

 گشوده است

چرا آن را نمي بينيد

جواب مي شنود: ساكت!

خواب آرام ما را برهم نزن.



مسعود دوشنبه هجدهم تیر 1386   

دسته:

اولین شاعر جهان حتما بسیار رنج برده است، آن گاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و کوشید که برای یارانش آن چه را که هنگام غروب خورشید احساس کرده، توصیف کند – و کاملا محتمل است که این یاران، آن چه را که گفته است، به سخره گرفته باشند. لیک او باز چنین می کند، چون هنر راستین می خواهد هنرمند در آشکاری اش بکوشد. هیچ کس نمی تواند به تنهایی از زیبایی ای که درک می کند، لذت ببرد.

جبران خلیل جبران



مسعود سه شنبه هشتم خرداد 1386   

کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد